تبليغاتX
افرا - نوستالژی
داستان کوتاه - شعر - گزارش - خاطره - دل نوشته

 

سرم درد می کند. مدام درد می کند. یخچال  خانه ام مرتب نیست. هر وقت یخچال نا مرتب است ذهن من نیز. گاهی حرف های سایه مثل پتک به سرم می کوبد. دیروز می گفت: چقدر دلم تنگ شده است که تو و بابا را در کنار هم ببینم...

یادم می آید کوچک که بودم یک بار شروع به گریه کردم. مادرم ناراحت و پریشان به سراغم آمد و پرسید چه شده است؟ و من با گریه گفتم دوست ندارم شما پیر بشوید. و حالا مادرم پیر شده است و من غصه می خورم .

انگار غصه ی همه ی آدم ها، حتی خواننده ها بر دلم می نشیند. انگار ذهن من، دل من و مشاعیر من روی ضرباهنگ غصه ی مردم تنظیم شده است. گاهی فکر می کنم من بیشتر از خودشان غصه شان را می خورم. هیچ وقت نمی توانم صفحه ی حوادث روز نامه ها را بخوانم. درد و رنج آدم ها و پریشانی شان باری بر دلم می گذارد. نه می توانم کارمفیدی انجام دهم و نه می توانم انرژی هایشان را نگیرم. درد و رنج آن ها با هر ملیتی دلم را آزار می دهد. فرقی نمی کند زنی روسری به سر داشته باشد یا فاحشه ای خیابانی باشد.صدای گریه هیچ کودکی را نمی توانم بشنوم. بلافاصله اشک در چشمانم جمع می شود. نمی توانم کتک زدن کودکی را نگاه کنم. نمی توانم دعوا کردن آدم ها را در خیابان نگاه کنم. نمی توانم کشتی کچ ببینم. نمی توانم مرغ را خودم تکه تکه کنم.

دلم برای مرد ها اما، نمی سوزد. انگار از آن ها کمک می گیرم. مرد ها موجودات نازنینی در ذهنم نقش می بندند که می توان از آن ها کمک خواست. می توان دوستشان داشت و شاید خیلی ضعیف تر از زن ها هستند !( در وفاداری به عشق. در حمل کودکی در درونشان و درنگهداری و تربیت شبانه روزی اش)،اگر هم نازنین نباشند با یک تیپا می شود آن ها را از ذهن و از زندگی بیرون انداخت...

 ما انسان ها خودمان به درد و رنج مان می افزاییم. مقصر کسی جز خودمان نیست.من اگر  در رابطه ای، در کاری ، در هر زمینه ای از زندگی ام کمبودی دارم، رنجی می کشم ، مگر نه این است که آن کار ، آن رابطه  می تواند تغییر کند. میتواند بهتر شود. می تواند تمام شود؟ پس چرا به رنج کشیذن ادامه می دهیم؟ چرا ذهن خود را فریب می دهیم؟چرا؟ همین حالا باید تصمیم گرفت. فردا خیلی دیر است.

 

پی نوشت:

این نوشته و نوشته ی قبلی را تحت تاثیر خبری که در صفحه ی حوادث خوانده ام ، نوشته ام.

خبر پدری اتریشی که به دخترش تجاوز می کرد و هفت فرزند از دخترش دارد...

 

 

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت 16:21 | لینک  |